|
خوشبختی ما در سه جمله است. تجربه از دیروز ، استفاده از امروز ، امید به فردا...
ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم. حسرت دیروز ، اتلاف امروز ، ترس از فردا
از دکتر علی شریعتی
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 8:32  توسط نگاه منتظر
|
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 11:55  توسط نگاه منتظر
|
خدایا؛ «عقیده» مرا از دست «عقده ام» مصون بدار. خدایا؛ به من قدرت تحمل عقیده «مخالف» ارزانی بدار. خدایا؛ به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم، بگذار تا آنرا من خود انتخاب کنم اما آنچنان که تو دوست می داری. خدایا؛ «چگونه زیستن» را تو به من بیاموز، «چگونه مردن» را خود خواهم آموخت. خدایا؛ خودخواهی را چنان در من بکش یا چنان برکش تا خودخواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم. خدایا؛ مرا در ایمان «اطاعت مطلق» بخش تا در جهان «عصیان مطلق» باشم. خدایا؛ رحمتی کن تا ایمان «نام و نان» برایم نیاورد، قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم. خدایا؛ بر اراده، دانش، عصیان، بی نیازی، حیرت، لطافت روح، شهامت و تنهاییام بیفزای. خدایا؛ در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی می کشاند، مرا با «نداشتن» و «نخواستن» روئین تن کن. خدایا؛ به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بی همراه، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش، فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، مذهب بی عوام، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود، گستاخی بی خامی، مناعت بی غرور، عشق بی هوس، تنهایی در انبوه جمعیت، دوست داشتن بی انکه دوست بداند، روزی کن. اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست، او جانشین همه نداشتن هاست.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 11:10  توسط نگاه منتظر
|
دوست من دلی که موج دارد دریاست، موج های دلت را عزیز بدار، آن که همیشه آرام است مرداب می شود، من در این موج ها زندگی را، فریاد را و شکوه را میبینم ، دریا همیشه طوفانی نخواهد ماند، من در کنار ساحل منتظر نشسته ام تا بار دیگر آرامش طلوعی دیگر را در آن دریای مهربان ببینم،
+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 8:41  توسط نگاه منتظر
|
سراپا اگر زرد و پژمردهایم، ولی دل به پاییز نسپردهایم
+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 10:7  توسط نگاه منتظر
|
عشقبازی به همین آسانی است که گلی با چشمی بلبلی با گوشی رنگ زیبای خزان با روحی نیش زنبور عسل با نوشی کارهموارۀ باران با دشت برف با قلۀ کوه رود با ریشۀ بید باد با شاخه و برگ ابر عابر با ماه چشمهای با آهو برکهای با مهتاب و نسیمی با زلف دو کبوتر با هم و شب و روز و طبیعت با ما! عشقبازی به همین آسانی است... شاعری با کلماتی شیرین دستِ آرام و نوازشبخش بر روی سری پرسشی از اشکی و چراغ شب یلدای کسی با شمعی و دلآرام و تسلا و مسیحای کسی یا جمعی عشقبازی به همین آسانی است... که دلی را بخری بفروشی مهری شادمانی را حرّاج کنی رنجها را تخفیف دهی مهربانی را ارزانی عالم بکنی و بپیچی همه را لای حریر احساس گره عشق به آنها بزنی مشتریهایت را با خود ببری تا لبخند عشقبازی به همین آسانی است... هر که با پیش سلامی در اول صبح هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی نمک خنده بر چهره در لحظۀ کار عرضۀ سالم کالای ارزان به همه لقمۀ نان گوارایی از راه حلال و خداحافظی شادی در آخر روز و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا و رکوعی و سجودی با نیت شکر عشقبازی به همین آسانی است...
((مرحوم مجتبی کاشانی))
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 15:40  توسط نگاه منتظر
|
بهترین راه آرامش این است که بدانیم سکان دنیا در دستان ناخدای مطمئنی است !
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 8:50  توسط نگاه منتظر
|
هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی از این زمانه دلم سیر می شود گاهی عقاب تیز پر دشت های استغنا اسیر پنجه ی تقدیر می شود گاهی...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 9:56  توسط نگاه منتظر
|
با همه غم که از گردش دوران دارم
من به زیبایی این زندگی ایمان دارم
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
زندگی با همه وسعت خویش
محفل ساکت وغم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست اضطراب هوس دیدن ونادیدن نیست زندگی خوردن وخوابیدن نیست زندگی جنبش جاری شدن است از تماشاگه آغاز حیات تا به جایی که خدا می داند
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 8:45  توسط نگاه منتظر
|
نه تو می مانی، نه اندوه، و نه هیچ یك از مردم این آبادی، به حباب نگران لب یك رود قسم و به كوتاهی آن لحظه ی شادی كه گذشت غصه هم خواهد رفت آن چنانی كه فقط خاطره ای خواهد ماند لحظه ها عریانند به تن لحظه ی خودجامه اندوه مپوشان هرگز
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 14:57  توسط نگاه منتظر
|
« آن چه نپايد، دلبستگي را نشايد»
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 14:44  توسط نگاه منتظر
|
امام علی بن موسی الرضا (ع) – هشتمین امام شیعیان – از سلاله پاک حضرت محمد(ص) می باشد . در سن 35 سالگی او رهبر جامعه اسلامی شد . زندگیش معاصر با دوران حکومت عباسی بود و مشکلات بسیار زیادی را در این دوره تحمل نمود سرانجام توسط مامون ( خلیفه هم عصر عباسی ) در سن 55 سالگی شهید شد این مقاله بطور مختصر مروری دارد بر زندگی امام رضا (ع) . نامش و لقبش اسمش علی و لقبش ابوالحسن و معروفترین اسم آن حضرت رضا است به معنی رضایت . مطابق با روایت پسرش امام محمد تقی(ع) نهمین امام شیعیان " پروردگار بزرگ و توانا اسمش را رضا نامید برای اینکه خداوند در بهشت از او راضی بودو پیغمبر خدا و امامان از او در دنیا راضی بودند و همچنین دوستان و بستگان و حتی دشمنانش به خاطر خصوصیات اخلاقی بسیارخوبش از او راضی بودند " یکی از القاب معروف امام رضا ( ع) – عالم آل محمد (ص) – یعنی دانشمند سلاله پیغمبر (ص) که موفقیتهایش در مناظره های مختلف با دانشمندان مذاهب مختلف ، نشان ازدانش بسیار والای او داشت . پدر و مادرش پدرش امام موسی کاظم(ع) – هفتمین امام شیعیان – است او توسط هارون شهید شد .و مادرش نجمه بود . موقعیتهای سیاسی امامت امام رضا (ع) 8 سال طول کشید که می توان به 3 دوره تقسیم شود: 1. 10 سال اول معاصر بود با خلافت هارون 2. 5 سال بعدی معاصر بود با خلافت امین 3. 5 سال آخر معاصر بود با خلافت امین طی دوره اول بود که مصیبتهای بزرگی بویژه شهادت امام موسی کاظم (ع) برای مردم علوی رخ داد .هارون سعی داشت امام رضا (ع) را بکشد اما فرصت لازم را پیدا نکرد . بعد از هارون ، امین خلیفه شد . در آن دوره دولت ضعیف شده بود . امین غرق در فساد بود و توجهی به امام و پیروانش نداشت . این دوره برای امام و پیروانش توام با آرامش بود . بهر حال مامون برادرش امین را کشت و خلیفه شد . او مخالفانش را سرکوب می کرد و کنترل تمام قلمروهای اسلامی را در دست گرفت . او رهبری عراق را به یکی از نمایندگانش واگذار کرد و خود در مرو ماند . و سپس فضل بن سهل را که سیاستمدار بزرگی بود ، بعنوان وزیرش انتخاب کرد . اما مردم علوی تهدیدی برای حکومتش بحساب می آمد . بعد از کشتار و غارت و شکنجه به مدت یک قرن ، آنها فرصتی پیدا کردند که بر علیه دولت مخالفت نموده و آنرا سرنگون کنند . آنها موفق شدند حمایت مردمی را بدست آورند برای اینکه ضررها و خسارات زیادی را از جانب خلافت عباسی متحمل شده بودند . بنابراین مامون تصمیم گرفت که با آنها برخورد نکند و سعی کرد صلح و امنیت را جهت تقویت حکومتش برقرار نماید . بنابراین بعد از مشورت با فضل ، او بر آن شد تا نقشه خیانت آمیزی زا طرح ریز یکند . تصمیم گرفت تا پیشنهاد خلافت را به امام رضا (ع) بدهد و خودش عقب نشینی کند . برای اینکه می دانست که چه امام قبول کند چه نکند در نوع خود پیروزی بزرگی برای مامون خواهد بود . اگر امام قبول می کرد و خلیفه می شد و اجازه می داد به مامون که بعنوان نائب خلیفه باشد مشروعیت حکومت مامون را تضمین می کرد . مامون تصمیم گرفت منصب خلافت را به امام تحمیل نموده ، بنابراین از بین بردن امام رضا (ع) برای وی آسانتر شده و رهبر قانونی می شد و به این ترتیب شیعیان دولت او را قانونی دانسته و از او راضی شده و او را به عنوان جانشین امام قبول می کردند و اگر امام قبول نمی کرد ، او امام را موظف می کرد که جانشین وی شودتا مشروعیت حکومتش تضمین شده و از طریق آن می توانست شورشیان را تضعیف نماید . از طرف دیگر ،او میتوانست امام را نزدیک خود نگهداشته تا کنترل او را در دست گرفته و پیروانش را سرکوب کند . بعلاوه ، شیعیان و پیروان امام رضا (ع) ، امام را مورد انتقاد قرارمی دادند که چرا خلافت را قبول نکرده و به این ترتیب امام احترامش را نزد آنان از دست می داد . سفر به خراسان جهت انجام اهدافش ، مامون بعضی از کارگزاران ویژه اش را در مدینه نزد امام رضا (ع) فرستاد تا او را مجبورکنند سفری به خراسان داشته باشد . او همچنین دستور داد امام را ار مسیری ببرند که کمترین تعداد شیعیان در آنجا باشند . جاده های اصلی در آن روزها ، جاده های کوفه – جبل – کرمانشاه و قم بودند که همه آنها شیعه نشین بودند . از نظر مامون این احتمال وجود داشت که شیعیان ممکن است با دیدن امام تحریک شده و مانع از سفر شان با آنان شود . جهت جلوگیری از این دردسرها مامون سفر امام رضا (ع) را از طریق مسیرهای بصره ، اهواز و فارس به مرو انجام داد . ماموران مامون به طور مداوم امام را زیر نظر داشته و تمام فعالیتهای امام را به مامون گزارش می دادند . سنت سلسله الذهب ( زنجیره طلائی ) هر جائیکه امام توقف می کرد طی سفرش به مرو – برای مردم آن خطه نعمتهای زیادی را به ارمغان داشت . در نقطه ای از مسیرش امام وارد شهر نیشابور شد . تعداد بسیار زیادی از مزدم ورودش را خوشامد گفتند . ضمنا ً 2 دانشمند که روایات نبوی زیادی را ثبت و ضبط کرده بودند نزد امام آمدند و گفتند : شما امام بزرگ – پسر امامان بزرگ – به خاطر اجداد بیگناهتان و نیاکان بزرگتان ، چهره نورانی خود را به ما نشان دهید و حدیثی را از پدرانتان و جد بزرگوارتان – پیغمبر خدا به ما بگویید : امام دستور داد توقف کنند و مردم اطاعت کردند . به محض اینکه صورت امام را دیدند ، آنچنان خوشحال شدند که بعضی از آنان گریه می کردند و بعضی از آنان درشکه او را می بوسیدند . سر و صدای زیادی در شهر پیچید و بزرگان شهر از مردم خواستند که ساکت شوند تا بتوانند روایتی را از امام بشنوند مردم آرام شدند و امام حدیثش را کلمه به کلمه از پدر بزرگوارش که از اجداد پاکش و از پیغمبر خدا و از جبرئیل و از پروردگار قادر نقل شده بود را ایراد کرد : کلمه لا اله الا الله بعنوان دژ و سنگرم به حساب می آید و هر کسی که این کلمه را بگوید وارد دژ من شده است و هر کسی که وارد دژ من شود از مجازات من در امان خواهد بود و البته بستگی به شرایطی دارد و من هم یکی از آن شرایط هستم این حدیث نشان می دهد که یکی از ضروریات گفتن کلمه لا اله الا الله که اصل جهان بینی توحیدی را مستحکم می کند ، قبول امامت وی ، اطاعت از او و قبول کلمات و اعمال اوست که توسط خدای قادر مشخص و معین شده است . جنبه علمی امام زمانیکه مامون اشتیاق مردم را نسبت به امام دید و فهمید که اعتبار امام نزد مردم ممکن است به قیمت بی اعتباری وی منجر شود . نقشه های شومی را طرح ریزی کرد. یکی از نقشه ها این بود که مناظره هائی بین امام و دانشمندان سراسر جهان داشته باشد . و امیدوار بود که شاید دانشمندان بتوانند در مناظره هابر امام پیروز شوند و جنبه علمی امام رضا (ع) زیر سوال برند و او را شکست دهند . یکی از مناظره ها بشرح زیر می باشد : مامون به فضل بن سهل دستور داد تا فلاسفه و دانشمندان سراسر جهان را جهت 0مناظره با امام دعوت کند . فضل دانشمندان مسیحی ، دانشمندان یهودی ، روسای صائبین ( پیروان یحیی پیامبر ) کشیشهای بزرگ زرتشتی و دیگر سخنرانان آن دوره را دعوت کرد . مامون به آنان خوشامد گفت ، از آنان خواست تا با پسر عمویش که از مدینه به اینجا آمده مناظره کنند . صبح روز بعد مامون مراسم باشکوهی را برگزار کرد و مردی را نزد امام رضا (ع) فرستاد تا به این مراسم دعوت شود . امام دعوتش را پذیرفت و به او گفت : می خواهی بدانی چه زمانی مامون از اعمالش پشیمان خواهد شد ؟ او گفت : بله آقای محترم . امام گفت : زمانیکه مامون دلایل من را جهت رد کردن یهود از تورات بشنود و مسیحیان از کتاب مقدس ، پیروان زبور از زبور ، صائبین در زبانشان ، عبادت کنندگان آتشین در فارس و رومیها در زبانشان بشنود و می فهمند که من همه آنها را تکذیب خواهم کرد و عقاید شان را کنار گذاشته و رو به عقاید من خواهند آورد . در آن موقع مامون خواهد فهمید که قادر نیست آنچه را که می خواهد انجام داده و پشیمان خواهد شد . و هیچ قدرتی به جز قدرت خدای قهار وجود ندارد و سپس امام به مراسم مامون رفت به محض ورود امام ،مامون او را معرفی کرد و از آنان خواست تا با امام بحث کنند . امام رضا ( ع) درباره دینشان از طریق کتابهایشان با آنان بحث نمود. سپس او گفت : اگر در بین شما کسی است که مخالف اسلام است بدون رودربایسی از من بپرسد . عمران صائبی که یکی از سخنرانان بود سوالات زیادی رااز امام پرسید و امام به تمام سوالات وی جواب داد و او را متقاعد نمود مراسم باپیروزی امام تمام شد و جمعیت پراکنده شدند .روز بعد امام خواست که عمران صائبی را ببیند و از او خیلی زیاد تجلیل نمود از آن زمان به بعد عمران یکی از مبلغین اسلام گردید . رجاء ابن زهاک که توسط مامون مامور شده بود تا امام را از مدینه به مرو ببرد گفت : هر شهریکه امام وارد می شد ، مردم از نقاط مختلف با او می آمدند و سوالات مذهبی شان را می پرسیدند . در عوض امام به تمامی سوالات پاسخ می دادند و احادیث زیادی را از پیامبر و امام علی نقل می کرد . زمانیکه من از سفر برگشتم نزد مامون رفتم و او از من درباره رفتار امام طی سفر پرسید و من آنچه را که از امام در سفر دیدم بازگو کردم . مامون گفت : بله پسر ضحاک امام رضا ( ع ) بهترین ، داناترین و باتقواترین انسان روی زمین است . حالات و رفتار امام فضایل اخلاقی و پرهیزکاری امام آنچنان بود که علاوه برپیروان و دوستان وی دشمنان امام نیز جذب او می شدند . امام تا سرحد امکان با مردم محترمانه و مهربانانه رفتار می کرد و هرگز خود را از مردم جدا نمی دانست . یکی از دوستان امام گفت : هرگز به خاطر نمی آورم که امام با کسی بد رفتاری کند و در حالیکه شخص سرگرم صحبت باشد حرفش را قطع کند . اگر فقرا از وی کمکی می خواستند بهیچ وجه جواب رد نمی داد و هرگز به خاطر نمی آورم که امام با خدمتکاران بد صحبت کند . امام به جای خنده های بلند ، همیشه لبخند می زد . امام هرگز پاهایش را جلوی مردم دراز نمی کرد . زمانیکه قرار بود غذا بخورد تمامی خدمتکاران را دعوت می کردتا با وی غذا بخورند . امام شبها کم می خوابید و عادت داشت تا پاسی از شب بیدار بماند و تقریبا در تمامی شبها عبادت می کردند امام همیشه 3 روز ماهها را روزه می گرفتند و مخفیانه در شبهای تاریک به فقرا کمک می کرد . یک شب امام در حالیکه با مهمانش صحبت می کرد ناگهان مشکل نور پیش آمد ، مهمان خواست تا آن مشکل را برطرف کند امام اجازه ندادند که او این کار را انجام دهد. امام شخصا آنرا درست کرد و فرمود : ما افرادی هستیم که اجازه نمی دهیم مهمانان ما کار کنند . مردی به امام گفت بخدا سوگند هیچکس روی زمین در برتری و نجابت مثل نیاکان شما نیست . امام فرمود تقوی به آنان نجابت و اطاعت از خدا به آنان برتری داد. روز ی فردی نزد امام آمد سلام کرد و گفت من عاشق شما و پدرانتان و اجداد شما هستم . از حج برگشته ام و پولم تمام شده است .اگر ممکن است مقداری پول به من بدهید تا بتوانم به خانه ام برگردم البته در شهر خودم فقیر نیستم .امام ایستاد و به اتاق دیگری رفت و پشت پرده ایستاد و گفت این 200 دینار را بگیر و برای سفرت خرج کن و لزومی ندارد که این پول رابعنوان صدقه بپردازی و مرد 200 دینار را گرفت و رفت .از امام در مورد کمک مخفیانه پرسیدند ، او فرمود : من اینکار را کردم تا شرم نیاز را در صورت او نبینم . ائمه اطهار ما پیروانشان را با بیانات و رفتارشان هدایت میکردند به عبارت دیگر ، با رفتارشان به شیعیان شیوه رفتار درست را یاد می دادند . تعدادی از جملات حکیمانه امام
شهادت امام مامون به یکی از خدمتکارانش دستور داد تا ناخنهایش را نگیرد و به او دستور داد تا مقداری سم لای ناخنهایش بگذارد و اناری را برداشته و آنرا به سم آلوده کند . خدمتکار اطاعت کرد و انار را آماده نمود مامون انار سمی را نزد امام رضا (ع) آورد . امام نپذیرفت و مامون اصرار کرد و امام را تهدید به مرگ کرد اگر آنرا نخورد و امام به زور مقدار ی از آن را خورد و بعد از چند ساعت سم بدن امام را مسموم کرد و او مریض شد . صبح روز بعد ( 29 صفر سال 203 ه .ق ) امام رضا شهید شد . قبر امام پسر امام یعنی امام جواد (ع) بدن پدرش را شست و برای او نماز خواند . بدن امام با همراهی بسیاری از شیعیان و پیروانش در مشهد دفن شد. اگرچه از زندگی امام رضا (ع) قرنها میگذرد ، مزار مقدسش منشا خیر و برکت برای ایرانیان می باشد.
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 7:46  توسط نگاه منتظر
|
انسان ها دشمنی شان به دلیل نادانی ست. به جای این که دشمن نادانی خویش باشند، ریشه دشمنی شان نادانی ست.
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 8:34  توسط نگاه منتظر
|
خدایا من اگر بد کنم تو را بنده بسیار است . تو اگر با من مدارا نکنی مرا خدایی دیگر کجاست ؟
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 9:12  توسط نگاه منتظر
|
|
|